![]() |
![]() |
|
| گرچه تو هیچوقت نمی خوانی! |
|
در را می بندم .باید به سرعت به طرف پنجره اتاق بروم، پرده را کنار بزنم، طناب حصیر را بگیرم و آن را به سمت پایین بکشم. حصیر لوله شده را به بالا برانم و بیرون پنجره را نگاه کنم. برای همه این کارها فقط 120 ثانیه فرصت دارم. اما می دانم اگر بیشتر هم طول بکشد، باز تو منتظرم ایستاده ای تا در هر صبح درخشش آفتاب را بر تار موهایت ببینم .شکوفه لبخنده ات را احساس کنم و با نگاهم بدرقه ات کنم . از آن لحظه که در را می بندم تا وقتی آخرین حرکت انگشتان زیبایت را به نشان خداحافظی از پشت دیوار همسایه می بینم 4 دقیقه هم طول نمی کشد. چشمانم دیگر تنها تصاویر ذهنم را دنبال می کنند . بر می گردم . تخم مرغ و ماهیتابه ، آغاز تکرار قصه جدید امروز من است . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 20:16 توسط طاهره |
|
|
انگار که مرز بین همیشه و هرگز تنها به باریکی یک موست ... و تمام زندگی انتخاب است . می دانم که انتخابم چیست . گمان می کنم تا به حال انقدر در انتخابم آگاه نبودم . انتخاب بین همیشه یا هرگز . انتخاب بین سکون یا حرکت . انتخاب بین جماعت یا تنهایی . انتخاب بین من و ما . در هر طلوع خورشید روشنایی را به ارمغان می آورد ... انتخاب من هم روشنی است . به برکت این لحظه عزیز، انتخاب من تو یی . |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 20:50 توسط طاهره |
|
|
ساعت 8 صبح است . بوی شدید بنزین تمام فضای ماشین را پر کرده . مونیتور(صفحه نمایش) ذهنم به سرعت تصاویر این سفر را مرور می کند . نمی دانم از چه بنویسم . سرت را بر شانه ام گذاشتی . می گویی از سر صبح برای این لب تاپ( رایانه شخصی) بخت برگشته هم غر می زنی . به این فکر می کنم که چقدر زبان ما با هم متفاوت است . نمی خواهم جوابی بدهم . سکوت می کنم . و به این می اندیشم که آیا این سکوت پنجره ای به شناخت است یا نه؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 21:26 توسط طاهره |
|
|
صدای تیک تاک ساعت بهانه است . سفتی بالشت هم بهانه است . دلیل بی خوابی امشب من اینها نیست که اگر بود چشمانم به سقف اتاق میخ نشده بودند . امروز طعم نشاط و شادی سفر شیرینت هنوز در جانم بود که حقیقت تلخی را چاشنی آن کردی ... و چقدر ساده شادی جای خود را به غم می دهد . دلیل بی خوابی من همان بود . یک جمله گاهی آبستن هزاران سوال است و انگار که تک تک آنها با هلهله و ازدحام ، نوبت دیگری را زیر پا می گذاشت تا تراوش کند .به گمانم چشمان من منتظر و وظیفه شناس ، مسئول رسیدگی به همه این سوالات بودند و وجدان کاری ، خواب را از آنها ربوده بود . تنها تکاپویی برای پنهان نمودن این مسئولیت شناسی بد هنگام از توست که کم کمک گرمای سکوت را در چشمانم می نشاند ................................. صبح است . فشار همه آنهایی که دیشب پشت در پلکانم مانندند مغزم را منفجر خواهد کرد . باید بیدار شوم . امیدوارم فرصت رسیدگی به همه شما برسد . لطفاً صف بگیرید... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 6:9 توسط طاهره |
|
|
بندگان خدا تشنه محبت اند . آن هم در این کویر وانفسای دنیای امروز که ذره ای محبت خالصانه بی دوز و کلک و بی قصد سوء غنیمتی است ... اما در همین برهوت است که خداوند -آن وجود والای فوق بشر- محبت خود را بی هیچ تقاضایی بر زمینیان عرضه داشته و ارزان کرده است ...و انگار که همگان در خوابند. صبح ها که زیباست ... محبت خداوند هم از همه جا تراوش می کند . از زیبایی طلوع . از تلالو خورشید . از صدای هماوای پرندگان . از طراوت نسیم که لابلای درختان می پیچد ...و از صورت آرام کودکانه تو پس از تقلایی سکرت بار در ساعات شب برای آرامش . چرا این ها را گفتم . می خواستم بگویم که تو هم زیبایی . اما زیبایی تو نیز پایدار نیست . گاهی هست و گاهی نیست . هر گاه که با خدایی هست و آن گاه که تنهایی نیست . و در عجبم از خویشتن خویش که قلبم برای آنچه پایدار نیست بیشتر می تپد تا آن پایدار ابدی !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 16:58 توسط طاهره |
|
|
سلام . ممنون که با من بودی . ممنون که بیدار موندی . ممنون که همراهیم کردی . و ممنون که مثل همیشه بیشتر از همه و فارغ تر از همه دست به کار شدی . تو دوست داشتنی هستی . دوست داشتنی ترین موجود روی زمین . باز هم ممنون که مثل خورشید گرما بخش زندگی من هستی . و ممنون که انقدر زیبا هستی . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 16:10 توسط طاهره |
|
|
عطر بهار نارنج تمامی فضای خیابان را پر کرده بود . سنگفرش ته خیابان ما را به ساحل زیبای دریا هدایت می کرد و خنکای نسیم دریا را برایمان به ارمغان می آورد .دریا در بهاری آرام و سبز بی صدا آغوشش را برای تلالو آخرین شعاعهای درخشان خورشید گشوده بود و آرام آرام به سرخی می گرایید . غروب بود و جنب و جوش شهر جای خود را به سکوتی آرام می داد . تمامی حجره ها چشمهای بازشان را بروی معابر باریک و زیبای شهر می بستند ... و در عوض سفره هایی برای شب گسترده می شد . شهر آرام بود و غریبه .اما آشنا بود .با همه درختان بهار نارنجش و با همه اذانهای گاه و بی گاهش .شهر با همراهی تو ... آشنا بود .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 20:15 توسط طاهره |
|
|
"شور انتخابات سرتاسر کشور را فرا گرفته است " تیتر روزنامه ای بود که در مطب دکتر به چشمم خورد . از پنجره اتاق دکتر درختی نمایان است که قبلاً احتمالا حیاط خانه ای قدیمی را به طبیعت گسترده خداوندی متصل می کرده ،اما اکنون باغچه بی مقدار مرکز خریدی شده بود که تنها تیرآهن های آن مسیر نور را برای وصول به طراوت درخت کور کرده اند .در حالی که دکتر مشغول صحبت از وعده های خیالی کاندیداهای مختلف بود من در ذهنم تأثیرات شور انتخابات را در این هفته بر زندگی مردم مرور کردم .؟!!! ستاد های انتخاباتی را خالی یافتم یا اگر کسی را در آن نشسته می دیدم ،کمتر شبیه یک ستاد انتخاباتی بود و بیشتر شبیه یک دفتر املاک و مستغلات. اگر سکوت، خاموشی،سردی و انفعال هم نوعی شور انتخاباتی است ،آری ... شور انتخاباتی سر تا ته کشور را فرا گرفته است .صدای مهیب برخورد محموله تیرآهن با زمین هوش از سرم ربود.این درخت هم در سایه ظلمت ساختمان های بلند چند صباحی بیشتر دوام نمی آورد. انگار کار دکتر با تو تمام شد ... بیا عزیزم .باید برویم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 7:52 توسط طاهره |
|
|
فاطمه با همه بزرگیش اندوه دوری رسول خدا را تاب نیاورد ... فاطمه می دانست پدرش،رسول خدا، کیست و دنیا چگونه در فراغ او به نیستی می گراید ..فاطمه می دانست جهالت اخری در کمین آخرالزمان است ... و اندکی پس از رحلت آیه رحمت خداوند بر زمینیان -محمد(ص)- در همان روز پاره پاره شدن جگر فرزند او - حسن(ع)- را تاب خواهد آورد ... فاطمه می دانست روزگار دون دون پرور ، تنهایی حسین را در روز عاشورا تاب خواهد آورد. فاطمه می دانست که پس از رسول خدا،دنیا، بی حرمت شمردن فرزندانش را تاب خواهد آورد. فاطمه می دانست که جهل،تاریکی است که تاب این همه را می آورد اما فاطمه تاب نیاورد و ناله کرد . آنچنان ناله ای سر داد که فریادش به گوش عالمیان برسد ... باشد که از خواب تاریک ناد انی برخیزند . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 20:36 توسط طاهره |
|
|
پیرو گفتگوی هفته گذشته هفته نامه شهروند امروز با سید حسن خمینی،یک سایت اینترنتی در اقدامی نه چندان دور از ذهن،پیرامون BMW سوار شدن ایشان،رنگ گونه هایشان و ... مطالبی اهانت آمیز بیان کرد.این مطلب از یک سو و سخنرانی سردار جعفری،فرمانده سپاه از سوی دیگر باعث شد که جریان اصلاح طلب که این روزها بخاطر رد صلاحیت های گسترده،تحت فشار قرار گرفته اند ،واکنش نشان بدهند و به حمایت از سید حسن خمینی بپردازند.اما در پی این واکنش سایت مزبور که در این ایام از آن به عنوان یک سایت حامی دولت یاد می کردند،عقب نشینی نکرد و مطلبی تمسخرآلود با نام "بی ام و،بنز،پژو،پیکان،سید حسن خمینی"منتشر ساخت و در ادامه در 3 شماره به عملکرد نوه دیگر امام پرداخت.در این میان حمید انصاری،قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام،با استناد به بخشهایی از سخنان امام خمینی که می فرمایند:"برای سپاهی ها جایز نیست وارد بشوند به دسته بندی و آن طرفدار آن یکی و این طرفدار این یکی. به شما چه ربط دارد که در مجلس چه می گذرد. برای سپاه جایز نیست این.برای ارتش جایز نیست این.سپاهی را از آن تعهدی که دارد،از آن مطلبی که بر عهده اوست باز می دارد..."از آنان خواست تا بار دیگر مطالب فرمانده سپاه را بخوانند.پس از آن، حسین شریعتمداری-مدیر مسئول روزنامه کیهان-در یادداشتی به نقد سخنان سردار جعفری پرداخت و گفت"خطا را باید پذیرفت"او در یادداشتی دیگر سایت نام برده را "یک سایت وابسته و یا نزدیک به دولت نهم" دانست که "از آغاز راه اندازی تا کنون به حمایت از دولت و دفاع از مواضع و عملکرد آن مشغول بوده و هست".کیهان فردای آن روز در یادداشتی ارتباط آن سایت را با دولت تکذیب کرد و از دولت به جهت این انتصاب پوزش خواست و گناه آن را بر گردن دوم خردادی ها انداخت!سپس وزیر ارشاد خبر از برخورد با سایتهایی که فضای انتخابات را آلوده می کنند داد و دولت نهم را "پیرو راه امام خمینی و ارزشهای برآمده از انقلاب" دانست و اقدام سایت را محکوم کرد. به فاصله کمتر از 3 ساعت رسانه ها خبر فیلتر شدن 5 پایگاه اینترنتی دادندو سایت مزبور نیز در بیانیه ای از اساس منکر حمایت از دولت شد.وزیر کشور نیز در حاشیه ،توهین به بیت امام را محکوم کرد. دقایقی بعد آنها خبر از تعطیلی سایت دادند و آن را منتسب به کمپانی آمریکایی LAYERED TECH کردند.این در حالی بود که سایت رجا نیوز-دیگر سایت هوادار دولت- این تعطیلی را به دستور دولت دانست و گفتگویی از معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد با واحد مرکزی خبر در این باره منتشر ساخت . او اهانت به شخصیت ها،به ویژه شخصیت های روحانی را دلیل این توقیف دانسته بود . اتفاقات اخیر به همراه رد صلاحیت های گسترده در کشور، که رد صلاحیت علی اشراقی-دیگر نوه امام- را نیز در بر می گرفت ،توجه ویژه رسانه های خارجی را به خود جلب کرده است . موضوعی که با سیاست ورزی عقلای در پس پرده، ظاهراً خاتمه یافت . آنان این هجوم ناشیانه را اگر هم لازم می دانستند اما ادامه آن را مضر می شمردند . از این رو به سرعت خود را در مقام مدعی نشاندند و بدون اشاره به اینکه خود از ابتدا آغازگر این راه بودند،در صف مدافعان یادگار امام برآمدند ... غافل از اینکه این خود گامی به پیش است .این حرکت اگر خدا بخواهد هنوز خاتمه نیافته است .این را شنیده اید که "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد". اکنون این پرچم افراشته شده. پرچم حضور یادگارهایی که مدافع آزادی و جمهوری هستند . آنهایی که راه مشارکت زنده و فعال مردم را در سرنوشت خویش بگشایند . آنهایی که تلاش کنند تا به حقیقت "میزان رای ملت باشد نه خواست دولت". برداشتی از صفحه بازتاب هفته نامه شهروند امروز شماره 38 یکشنبه 28 بهمن 1386-"گفتگویی که خبرساز شد" اکبر منتجبی |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:33 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
هر وقت به روز رستاخیز فکر می کنم و می اندیشم که هر چه در زندگی بر ما گذشته مثل فیلمی جلوی چشممون میاد قلمم رو بر می دارم تا آنچه که برام مهم هست رو ثبت کنم . زندگی من و تو یه فیلمه! هر چی فکر کنی هم یه سکانس ازش تهیه می شه ... به همین سادگی.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|