![]() |
![]() |
|
| گرچه تو همه را می دانی!!! |
|
یادمانی برای عمو عزیز ؛ امروز غمگینم . چون عمو عزیزم از بین ما رفت . شاید هم دلیلش کاملاً این نبود . شاید یاد مرگ من رو بیشتر غمگین کرد تا فراق عمو . عمو رو خیلی دوست داشتم . روح ساده و شاد او همیشه یکی از جذاب ترین ویژگیهای شخصیتش بود . نمی دونم چی می خوام بگم ... اما احساس سختی از زندگی دارم که مرحله جدیدی از داستان پیچیده خودش را بروی من باز می کنه . این حس خیلی هم غریب نیست ... خیلی سریع با اون خو می گیری و متوجه تغییرش نمی شی ... و اغلب برای همین هم هست که یاد مرگ خیلی سخت و دشواره ... عمو جان ... یادت به خیر . به زودی در اون دنیا همه با هم دیدار می کنیم . امیدوارم که اون ور برای شما بهتر از این ور باشه ... بخصوص این دو سال . و امید وارم که خدا از همه ما راضی باشه . به امید دیدار . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 19:49 توسط طاهره |
|
|
چند روز طول کشید و چطور گذشت نمی دونم . می دانی و می دانم که این مدت مقدمه ای برای شروعی تازه و زیبا خواهد بود . عزیزم ... می دانم که هنوز یک مقدار باید صبور باشیم تا به سرآغازخودمون برسیم ... و می دانم که این تغییر هر چند مشکل روزهای زیبایی را برایمان به ارمغان خواهد آورد .ما فقط باید صبور باشیم تا حکایت تازه مان آغاز شود . باید آرام با سرچشمه همه این خوبی ها نجوا کنیم و آرزو های خوب خودمان را از او طلب کنیم . در زیبا ترین لحظه روز در کنار تو زیبا ترین مخلوق او نشسته ام ... برای هر دویمان دعا می کنم . ما شروع خوبی خواهیم داشت . و حرکت بهتری ژس از آن . مطمئنم عزیز . باز هم می نویسم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 19:24 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر وقت به روز رستاخیز فکر می کنم ...که هر چه در زندگی بر ما گذشته مثل فیلمی جلوی چشممون میاد قلمم رو بر می دارم تا آنچه که برام مهم هست رو ثبت کنم . زندگی من و تو یه فیلمه! هر چی فکر کنی هم یه سکانس ازش تهیه می شه ... به همین سادگی.
|
|
RSS
|