![]() |
![]() |
|
| گرچه تو همه را می دانی!!! |
|
انتظار این روزها با تو چقدر شیرین است ... نشاط و شور تو مرا هم پر شور تر می کند ... رویاهای شیرینت برای ادامه راهمان مرا به وجد می آورد . آنچنان که می خواهم با همه وجودم همه خوشبختیم را با تو تقسیم کنم ...برای من تصور حضور متین در میان ما مانند نورافشانی فشفشه های تولد است و از آن جذاب تر تصور شباهت او به توست ! که فکر آن هم آنچنان لبخندی بر لبانم می نشاند که شادی آن را تا اعماق وجودم حس می کنم . این تویی که طعم شیرین خوشبختی را به من چشاندی . از تو ممنونم برای آن روز زیبایی که با من ماندی و همراهیم کردی تا این روزهای زیبا را با هم تجربه کنیم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 17:56 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر وقت به روز رستاخیز فکر می کنم ...که هر چه در زندگی بر ما گذشته مثل فیلمی جلوی چشممون میاد قلمم رو بر می دارم تا آنچه که برام مهم هست رو ثبت کنم . زندگی من و تو یه فیلمه! هر چی فکر کنی هم یه سکانس ازش تهیه می شه ... به همین سادگی.
|
|
RSS
|