![]() |
![]() |
|
| گرچه تو همه را می دانی!!! |
|
زمان رفتن تو نزدیک است . به تو می نگرم . غمگینم ...از دوریت . لبخندی بر لبم می نشیند . خوشحالم ... از سفرت . نمی دانم در فراقت روزهایم چگونه می گذرد . نمی خواهم به آن بیاندیشم . حتی نوشتن پیرامون آن چشمه چشمانم را به جوش می آورد . چشمانم را می بندم تا جوی نمناکش دلت را نلرزاند . آرامی . آرام تر از همیشه . گهگاه مهربانتر از همیشه . کمیاب تر از همیشه . می دانم محکم گام بر خواهی داشت . به تو افتخار می کنم . و ممنونم از همراهیت ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 23:50 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر وقت به روز رستاخیز فکر می کنم ...که هر چه در زندگی بر ما گذشته مثل فیلمی جلوی چشممون میاد قلمم رو بر می دارم تا آنچه که برام مهم هست رو ثبت کنم . زندگی من و تو یه فیلمه! هر چی فکر کنی هم یه سکانس ازش تهیه می شه ... به همین سادگی.
|
|
RSS
|